نهایت لذت2
لبخندی بهم میزنه اما من نمیدونم چیکار باید بکنم اما با دهن بسته
لبخندی بهش میزنم.
_می خوای در و باز کنی؟
مبهوت شده به اطراف نگاه می کنم و میگم:
_اوه
با زحمت کلید و از توی کیفم بیرون میارم و دَرو باز می کنم و هر
دو وارد میشیم
درو قفل می کنم و می چرخم که اونو نزدیک به خودم میبینم انقدر
نزدیک که میتونم گرمایی که از بدن جذاب عضله ایش تابش میشه و
رو حس کنم
بهش نگاه می کنم که می بینم اون با شهوتی خاص به چشمای من
نگاه میکنه
اون منو آروم به سمت در هل داد و بدن خودشو به من چسبوند.
باسن منو می گیره با نفس های بریده از روی زمین بلند میکنه که
صورتم روبه روی اون قرار می گیره و بعد اون دهنشو روی لبای من
میزاره و فشار میده.
زبون خودشو وارد دهن من میکنه و وقتی دخترانگیم در برابر آلت
اون شروع به لرزیدن میکنه، ناله میکنه.
اینکار خیلی سخت بود. چون من هنوز روبه روی در آویزون بودم، اما
من از پسش بر می اومدم.
اون باسن منو محکم تر فشار میده که اینکارش باعث ناله ی من
میشه.اون شروع به لزوندن آلت خودش روی واژن من میکنه
ناله ای میکنه و بعد از بوسه ای ازم دور میشه و من چشمامو باز می
کنم و می بینم که در چشمای وحشی اون شهوت موج میزنه.
_اتاق خوابت کجاست؟من باید همین االن تورو داشته باشم وی وی.
لب های متورممو لیس میزنم و اتاقو بهش نشون میدم.
اون مثل یه عروس منو بلند میکنه و به سمت اتاق اصلی میبره و منو
روی تخت میزاره ولی خودش نمیاد
من کنجکاوانه به اون نگاه می کنم که ببینم میخواد چیکار کنه که
می بینم اون در حال برسی کردن منه و داره با چشماش منو
میخوره
_بیا به روش من کار کنیم وی وی..من میخوام همه چیزو با تو انجام
بدم،اما تو باید هرچی که من میگم و انجام بدی. باشه؟
سرمو تکون میدم و لبمو گاز می گیرم. تا حاال هیچ مردی منو کنترل
نکرده بود اما من حتما با اون بازی می کنم.
-اوکی، روی تختخواب دراز بکش و بازوهای خودتو باالی تخت بزار و
دستای خودتو کنار هم قرار بده و اونارو باالی سرت نگه دار.
کفشامو در آوردم و همون کاری که اون گفتو انجام دادم.
اون بعد از اینکه کفشاش رو در آورد.درست در کنار من از روی تخت
باال رفت و شروع به باز کردن کمربندش کرد
هرچند که باید من اینکار و می کردم اما من فعال به چیزی که پشت
کمربند بود تمرکز کرده بودم تا ببینم اون میخواد با من چیکار کنه.
وقتی فهمیدم که اون داره هر دو دست منو از پشت می بنده گفتم
داری چیکار میکنی؟
با وجود تقالهای من در برابر اون، بازم اونو کشید و محکم ترش کرد.
_من تورو بستم تا بتونم به هرروشی که میتونم ازت لذت ببرم.
دست از تقال کردن برداشتم و به چشماش خیره شدم و باالفاصله
آروم شدم.
من فقط حس مزخرفی داشتم چون از مردی که واسه اولین بار با
من بود و منو بست، هیچ لذتی از کارش نبردم.چون تا آخر اون فقط
تف خودشو توی من می انداخت.هر بار که سعی می کرد منو لیس
بزنه یا اونو بمکه،فقط یه مشت تف از دهنش میریخت.
اما با این حال نگاه کردن به چشمای اریک به من نشون می داد که
اون قصد انجام کاری جزء لذت دادن به منو نداره
بنابراین،من بعد از اون بهش میگم که:
_من تورو تو وخیم ترین و بدترین حالت میخوام.
گفت:
_به طرف خودت بچرخ.
بهترین کاری که تونستم انجام بدم این بود که بچرخم و من
احساس کردم که اون زیپ لباس منو داره پایین میکشه.
پشتم رو چرخوندم و اون جلوی من روی رختخواب زانو زد و پایین
لباس منو گرفتو کشید و منم پشتم رو از روی تخت قوس دادم و به
اون اجازه دادم تا لباسمو بیرون بکشه.
وقتی کامل لباسامو در اورد و بدن منو گرفتو ثابت نگه داشت ، من
فقط روبه روی اون با یه سوتین و شورت مشکی رنگ بودم.دیگه
طاقت نداشتمو و به اون احتیاج داشتم.
_لطفاً اریک،من همین االن بهت نیاز دارم.
_براورده کردن آرزوی تو خواسته ی منم هست عزیزم.
اون بدنشو بین پاهای من سُر داد
و خودشو بهم نزدیک تر کرد.
منو به آرومی بوسید و بعد با تب و تاب بیشتری شروع به بوسیدن
من کرد و زبونشو وارد دهنم کردو منم زبون اونو مکیدم.
سینه های منو به دست گرفتو یکی از اونارو از سوتین بیرون اورد و
شروع به چرخوندن انگشت شصتش به نوک سینه هام کرد
ناله ای کردمو پشتمو از روی تخت قوس دادم که اون بدن خودشو
روی کیلتوریسمم تکون داد.
اون شروع به بوسیدن گردن و ترقوه ام کرد و سینه هامو تکون داد.به
سمت پایین رفت و منم خودمو قوس دادم تا اون بتونه سوتین بی
بند منو برداره و وقتی سوتین منو در اورد ،اونو روی زمین پرت کرد
و هر دو سینه ی منو با دستاش گرفت و به اونا نگاه کرد و بعد نگاهی
به من انداخت و گفت:
_فوق العاده اس
اون دهن خودشو روی نوک سینه راستم پایین آورد و شروع به
مکیدن کرد و با سرعت زبون خودشو روی اونا چرخوند و باعث شد
صدای من هر لحظه بلندتر بشه.
من مقابل اون شروع به مالیدن خودم کردم تا شاید زوتر به اوج
برسم.ولی اون دهن خودشو از روی سینه من برداشت و بهم لبخند
زد و گفت:
_عزیزم صبور باش.منم میخوام که تو زود برام بیای.
اون دستاشو به سمت باسن من حرکت داد و اونارو همونجا نگه
داشت تا من نتونم حرکتی علیه اون انجام بدم اما اون همچنان نوکه
سینه های منو می خورد.
_خدایا اریک،من به تو احتیاج دارم.من تو رو سفت و سختر میخوام.
ناله ای کردم.
کامال معلوم بود که نیاز واقعی و از صدای من شنیده چون اون با
زبونش لیس زدن شکم منو شروع کرد و حلقه هایی رو اطراف ناف
من ایجاد می کرد.
قبل از هر حرکته دیگه ای برای یک ثانیه در اون فرو رفت و بعد به
شورت توری من رسید و شورت سیاهم رو به آرومی در آورد
_من میخوام طعم تورو بچشم وی وی.
اون در حالی که دخترانگی صاف منو می مالید اینو گفت.
_خواهش می کنم
من باالخره موفق شدم اینو بگم.
اون سرخودشو پایین اورد و به سمت دخترانگی من برد و لب هاشو
روی کیلتوریسم من کشید و تکون داد که باعث شد من تکونی
بخورم و با صدای بلندی ناله کنم.
اون کیلتوریسم منو داخل دهنش برد به تکون دادن زبونش ادامه
داد.
احساس می کردم که به سرعت از یه کوه باال میرم.
اریک که انگار حس می کرد منو به اندازه کافی نداره،دخترانگیمو تب
دار لیسید و گفت:
_وی وی عزیزم، تو خیلی شیرینی.
اینو گفتو سر خودشو به سمت باالی واژن من برد و تمام جدار و
قسمت های منو لیسید.
اریک زبونشو توی من فرو کرد و مشغول چرخوندن کیلتوریسم من
شد.
خدایا اون منو به اوج میرسونه
_لعنتی اریک..من دارم میام
اینو در حالی گفتم که خودمو مقابل دهن اون تکون می دادم تا
خودمو از دستش نجات بدم.
_بیا برام عزیزم من همه اشو میخوام.
اون اینو گفته لب های خودشو اطراف من گذاشت و آماده خوردن
همه ی من شد.
_اوه، لعنتی دارم میام.
اومدم خیلی سختم اومدم.
اون وحشیانه شروع به لیسیدن من کرد تا هر قطره از منو بدست
بیاره
از شدت ارگاسم لرزیدم و اون یه بوسه نرم باالی ناحیه تناسلیم زد و
باال اومد و منو بوسید و گذاشت تا خودمو مزه کنم.
به سمتم میاد و شروع به باز کردن دستام میکنه.
با یه نگاه جدی و پر تمسخری میگه:
_این به این معنی نیست که چون من با تو رابطه برقرار کردم پس
کارم با تو تموم شده نه من اینجوری نیستم.
اما گوشه دهانش تکون خفیفی خورد که این یعنی اون سعی داره
جلوی پوزخندشو بگیره.
نشستم و مستقیم به چشماش نگاه کردم و گفتم:
_چی باعث شده که فکر کنی من کارم با تو تموم شده،نوبت منه که
انتقام بگیرم
اون نمیتونه جلوی لبخندشو بگیره و میگه:
-اونوقت میشه بپرسم چطوری میخوای انتقامتو بگیری؟!
_دراز بکش تا نشونت بدم.
اون دراز میکشه و من باالی سرش میرمو آلتشو از روی شلوار بین
دوپام قرار میدم.
سرمو به سمت لباش بردمو زبونشو گرفتمو مکیدم و لب پایینشو گاز
گرفتمو مزمو از توی دهنش چشیدم.
شروع به باز کردن دکمه های پیرهنش کردم در حالی که اون منو
روی آلت شق شدش تکون میداد
لعنتی.اون بدنش منقبض میشه.
اون یه بدن هشت تیکه ی فوق العاده داشت و من نمیتونستم در
برابرش مقاومت کنم. دستامو روی شکمش میزارم و آروم لمسش می
کنم خم میشم روش تا هر تیکه اشو ببوسم.
از شدت هیجان نمیدونستم چیکار کنم اما میگم:
_یا عیسی مسیح
اون فقط می خنده و دستاشو پشت سرش میزاره.
من دکمه شلوارشو باز می کنم و پایین می کشمش و از لباس زیرش
آلت بزرگشو می بینم.
نمیتونم صبر کنم تا ببینم اون زیر چی داره.لباس زیرشو پایین میارم.
و خدای من،این همون چیزی بود که فکر می کردم.بزرگترین آلتی
بود که شخصاً تا به حال دیده بودم
چه عوضی خوش شانسی نه؟
یه بار دیگه بهش نگاه می کنم.انقدر بزرگ بود که نمیدونستم باید
چیکار کنم.
اما تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که اون آلت زیبارو با روش
های مختلف بخورم.
-همون چیزی بود که دوست داشتی؟
اون منو با این حرفش از خلسه ای که توش بودم بیرون اورد.
_خدایا معلومه که آره.اون فراتر از چیزی بود که من تصورشو می
کردم
آلتشو با دستام می گیرم و به آرومی لمسش می کنم.
ناله ای میکنه و میگه:
-خواهش می کنم عزیزم،بخورش.
بهش نگاه که میکنم، می بینم خیره به منه.
لبخند شیطانی میزنم و میگم:
_باعث افتخارمه.
زبونمو بیرون اوردمو آهسته شروع به لیسیدن اطراف سر آلت داغش
کردم.
اذیتش می کردم،خدایا،اون خیلی خوشمزه است.آبشو تو دهنم مزه
می کردم
به آرومی اونو تا جایی که میشد وارد دهنم کردم.دستمو به سمت
قسمتایی که وارد دهنم نشدن بردمو شروع به ماساژ دادن کردم.
اون دستشو پشت سرم گذاشتو موهامو به آرومی کنار زد و سرمو به
سمت پایین هل داد.با سرعت و گاهی آهسته تکون میداد.
بعد با سرعت بیشتری سرمو فشار داد که باعث شد آلتش تا عمق
دهنم بره و احساس خفگی کنم اما این برای اینکه منو متوقف کنه
کافی نبود.
با صدای بلندی ناله کرد و سرعتشو کندتر کرد،اما من این کارو
نکردم.
-خدایا عزیزم آروم تر.نکنه میخوای همه اشو تو دهنت بریزم.
اما من سرعتمو کم نکردم
مثل این بود که مجذوبش شده باشم. من میخواستم اونو مزه کنم.
من داشتم اونو می چشیدم. من نیاز به چشیدنش داشتم.
اون از بین دندونای بهم فشردش میگه:
-لعنتی
فشار پنجه هاش روی موهام بیشتر میشه و آلتش تو دهنم متورم تر.
-اوه لعنتی وی وی من دارم میام.
و اون اومد...
و من تا هر جایی که تونستم اونو خودمو مکیدمو سرشو تمیز
لیسیدم
امم خدایا.این مرد از قبل منو با مایع منیش به دام انداخته بود.لبمو
لیس زدم و به طرفش خزیدم.
وقت به اریک رسیدم گفت:
_خدایا وی وی هیچ زنی تا حاال نتونسته بود منو تا این حد به اوج
ببره.
_منم هیج وقت مردی تو زندگیم نداشتم که اینطوری با من سکس
کنه.
و به سمت لباش رفتم و اول آروم و بعد وحشیانه تر بوسیدمش.
اون زبونشو تو دهنم تکون داد و خودشو به طرف باال کشید و روی
آرنجاش وایساد.
برای یک لحظه بوسه اشو متوقف کرد و نگاهی بهم انداخت و گفت:
-وی وی خودتو برای یک شب طوالنی آماده کن.
_خدایا نمیتونم صبر کنم.
دهنشو به طرف لبای من پایین اورد و شروع به مکیدن زبون و لبم
کرد.
ضربه کوتاهی به بین پام زد و انگشتشو درون من فرو کرد و
کیلتوریسممو ماساژ داد که باعث شد ناله ای کنم و کمرمو قوس
بدم.
ناله ای کرد و گفت:
_لعنتی تو خیلی تنگی.
انگشت دیگه اشو واردم کرد و شروع به تکون دادن کرد.
به آرومی ناله کردم و با بی تابی گفتم:
_اوه اریک لطفا منو ارضا کن
انگشت سوم رو هم واردم کرد.
" کارایی که این مرد با من انجام میداد شگفت انگیز بودن.
"لعنتی
اریک توی گوشم زمزمه کرد:
-به من بگو االن چه حسی داری.
ناله کردم:
_یه لذت خالص
و تونستم دوباره اونو حس کنم،من داشتم به ارگاسم نزدیک می
شدم.
مالفه رو چنگ زدم و تو دستام فشار دادم.
اون توی گوشم گفت:
-با من حرف بزن وی وی بهم بگو داره چه اتفاقی برات میوفته.
ناله بلندی کردمو گفتم:
_خدایا اریک من دارم میام.
لبخندی زد و گفت:
اون ماله منه عزیزم.
و من به شدت ارضا شدم.
اون انگشتاشو که از آب من خیس بود از بین پام بیرون اورد و
هرانگششو که از آب من بود و مکید.جوری که انگار یه غذای خیلی
لذیذه.
اریک یه تای ابروشو باال برد و لبخند زد و گفت:
-هنوزم حاضر نیستی تسلیم بشی؟
برگشتم و بهش لبخندی زدم و گفتم:
_حتی یه ذره ام نزدیک نشدی
بعد اونو روی تخت انداختم و باالی سرش رفتم.
یه کاندوم از روی دراور برداشتمو اونو روی آلتش کشیدم.
آلت تازه شق شده اشو گرفتم و خودمو رو آلت نبض دارش نشوندم و
به داخل فروش کردم.
اون ناله ای کرد،و این در حالی بود که من تا ته روی اون نشسته
بودم.
اون باال اومد و سینه های منو تو هر یک از دستاش گرفت و نوکشونو
کشید و فشار داد.
ناله کرد:
- حرکتتو شروع کن وی وی
شروع به تکون دادن باسنم روی آلتش کردم.
اریک زمزمه کرد:
_خیلی تنگِ
اوه خدایا خیلی احساس خوبی داشت و من فقط کمی بیشتر بهش
نیاز داشتم تا بیشتر تحریک بشم.
دستامو دو طرف سرش گذاشتم تا بتونم سریع تر باسنمو حرکت بدم
و اون انگار که ذهنمو میخوند چون شروع به مکیدن سینه هام کرد.
چنگی به مالفه ها زدمو لب پایینمو گزیدم.
_اوه خدای من اریک،من دارم میام
-منم مثل تو نزدیکم.با من بیا عزیزم.
کردم با هر موج از ارگاسم پرتاب میشم.به طور غیر ارادی تکون
خوردمو لرزیدم و روی اون سقوط کردم.
اون به آرومی موهای مرطوب منو گرفت و حلقه های کوچیکی رو
پشت من ایجاد کرد.
به اون چشمای آبی خاکستری زیباش نگاه میکنم و کنارش میشینم
و در آخر کنارش دراز میکشم.و در این بین، یک لحظه هم نگاهمونو
از همدیگه نگرفتیم.
دستمو می گیره و شروع به لمس و بازی با انتهای موهام میکنه و
میگه
بریم حموم؟
بهش نگاه می کنم لبخند میزنم میگم:
_حتما
برای تمیز کردن خودمون از تختخواب بلند شدیم و به سمت حموم
رفتیم و وقتی وارد حمومشدیم،کنار سینک رفتم و فندک و به دست
گرفتم و چند تا شمع روشن میکنم که حمومو با رنگ قرمز تیره در
برابر دیوارای سفید روشن میکنه.
به عقب نگاه می کنم و می بینم که اریک به من خیره شده.
_چیزی شده؟
اون لبخندی میزنه و میگه:
-هیچی فقط دارم از منظره ام لذت میبرم.
می کنم.
لیف و برمیدارم و صابون میزنم و به آرومی شروع به شستن بدنش
میکنم.
از روی شونه های سختش به سمت هشت پکاش میرم و به آرومی
باالی آلتشو با لیف نوازش میکنم.بعد روی زانوهام میشینمو و پایین
پاهاشومیشورم و بعد اونو می چرخونم و پشتشو لیف میکشم و
قسمت عالی ناحیه تناسلیش و می سابم و ضربه آرومی بهش میزنم
که با ابروهای باال رفته نگام میکنه.
بهش نگاه کردم و لبخند ملیحی زدم و گفتم:
_ببخشید، نتونستم جلوی خودمو بگیرم خیلی تکون دادنی بود
اونم متقابال لبخندی میزنه و پشت سر من وایمیسه و باسنم رو می
گیره و به سمت خودش می کشه تا فاصله ای بینمون نباشه و میگه:
لبخند دیگه ای میزنه و دستشو از روی باسنم برمی داره و لیف و ازنظر منم در مورد باسن تو همینه.
دستم می گیره و صابون بیشتری رو روی اون میزنه و منو با همون
صبر و اغواگری که شستمش،میشوره.
منو می چرخونه و پشتم قرار می گیره تا اونو بشوره، ومن شق
شدگیش و روی کمرم احساس میکنم و ناله میکنم.
اون در گوشم زمزمه میکنه:
_می بینی داری با من چیکار میکنی وی وی
ادامه داد.
_دستاتو باال بگیر و روی دیوار بزار. پاهاتم برام باز کن.
من همون کاری که اون گفتو انجام دادم. باسن منو گرفتو روی
آلتش قرار داد.
وقتی که من کامل روی آلت اون افتادم، ناگهان دوتامون باهم ناله
کردیم و اون شروع به ضربه زدن کرد.
اون ناله ای میکنه و میگه:
_لعنتی وی وی،اگه بخوایم اینطوری ادامه بدیم من زیاد دووم
نمیارم.
اون به نقطه جی من برخورد میکرد و من ناله میکردم و اون شروع به
مالیدن کیلتوریسم من میکرد
من پشت اونو فشار دادم.خیلی سریعتر بهش نیاز داشتم.
_اوه خدای من اریک،من دارم میام.
و جیغ زدم.چشمام تار میدید،زانوهامو که بیرون اوردم،اومدم.
اریک ناله ای کرد:
_رویزانوهات وایسا من خیلی نزدیکم.
روی زانوهام خم شدم و آلت اونو وارد دهنم کردم شروع به مکیدن
کردم و همه ی اونو بلعیدم.
روی پاهام وایسادم آبو از دهنم خارج کردم و بعد دوتا حوله
برداشتم
ما همدیگه رو خشک کردیم و بعد از اینکه چراغا رو خاموش کردیم
به سمت اتاق رفتیم.
نگاهی به ساعت انداختم که دیدم ساعت 2صبح و نشون میده.
واو ..وقتی باهاش سکس می کردم حس می کردم دارم پرواز
میکنم.به داخل مالفه گرم فرو رفتم و کنار اریک دراز کشیدم.
اون به آرومی منو بوسید و گفت:
_شب بخیر وی وی تو به خواب احتیاج داری چون تا چند دقیقه ی
دیگه میتونیم بیشتر خوش بگذرونیم.
چشمامو بستم چون واقعا خسته شده بودم و بعد از گفتن شب بخیر،
به خواب عمیقی فرو رفتم